X
تبلیغات
رایتل

روستای قره تپه (بهشهر)
معرفی پیشینه ، آداب و سنن و اخبار روز روستا 
قالب وبلاگ
آخرین مطالب

گت عارسی روز: 

 

در اولین ساعات صبح روز "گت عارسی" زنان آشپز و فامیل در هر دو طرف یعنی هم طرف داماد و هم عروس و هرکدام به صورت جداگانه در محوطه گوشه حیاط اجاقی بر پا می کردند و آن را "تش کله" می گفتند و تدارک نهار روز عروسی را می دیدند .



و با انجام هر فعالیتی از قبیل ریختن آب در دیگ (زنجیل دار لوه ) و یا ریختن برنج در آب صلواتی ختم می کردند و برای خود محفلی مخلوط از کار و شادمانی فراهم می آوردند و رسم بود وقتی که برنج در آب در حال جوشیدن بود ، یک نفر از مجموعه آشپزی کفگیر بزرگی را که "آبگردون" می گفتنش به دست می گرفت و بین فامیل می گرداند و هدیه ای به نام "آبگردون دله " دریافت می کرد که هر کس در حد متعارف و وسع مالی خود پولی را به داخل آبگردون می انداخت که کل مبالغ جمع آوری شده به آشپز تقدیم می شد و هم به عنوان شیرینی و هم به عنوان دستمزد آشپز محسوب می شد و شیوه گرداندن آبگردون اینگونه بود که  آبگردون را ابتدا به سمت پدر یا مادر عروس و داماد می بردند و سپس از عمو و دایی و ... هدیه می گرفتند.  

 

 

دامادی حموم:


و اما در همین ساعات که حول و حوش ساعت 8 صبح می شد، داماد به همراهی دوستانش به حمام عمومی محل می رفت و تا مدت زمانی که داماد مشغول شستن حنای سر و استحمام و انجام سایر  احکام بود، دوستانش در داخل سالن رختکن مشغول ساز و شادمانی می شدند و گروهی هم از دوستان داماد به اتفاق چند زن به سمت خانه عروس راهی می شدند و لباس دامادی که قبلا در "داماد مامله" خریداری شده بود را به حمام می آوردند و بعد از استحمام ، به بدن وی، لباس دامادی می پوشاندند و وی را با دود اسپند از حمام بیرون می آوردند و نیز داماد  می بایست به حمومی (حمومچی) هدیه یا پول قابل ملاحضه ای تقدیم می کرد که دوستان و تعدادی از زنهای فامیل که خود را به حمام رسانده بودند با ساز و دمبک و سیرنگ و لگن ساز، وی را همراهی کرده و به منزل می بردند . 

در منزل داماد همه فامیل و مادر و پدر داماد منتظر حضور شاه داماد بودند و وقتی داماد را از دور می دیدند که در حال آمدن است، سیرنگ سر داده و صدای ساز و دهل و سورنا و سازهای کوبه ای و دوسر کوتن و ... بلند و بلند تر می شد و بعد از رسیدن داماد به درب و یا پرچیم حیاط ، همه زنهای فامیل پارچه ای را تحت عنوان خلعت دامادی به دوش و گردن دامان می انداختند و آقایون هم بعد از روبوسی هدیه ای را که عموما پول بود به پیشانی داماد زده و سپس در جیبش می انداختند و وی را به داخل حیاط دعوت می کردند و در مقابلش شادمانی می کردند و در آن لحظه بوی خوش اسپند نیز بر کیفیت و زیبایی مجلس افزون می کرد و مادر داماد، داماد را به داخل خانه می برد و وی و دوستانش را به صبحانه پذیرایی می کرد. 

  

در قره تپه هنوز هم وقتی جوانی از حمام بیرون می آید، بعد از سلام و جواب سلام برای آن جوان اینگونه دعا می کنند : "ایشاللا دامادی حموم بوری پسر" یعنی انشاالله هر چه زودتر در مقام دامادی به حمام بروی...   

داماد هم بعد از انجام مراسمات ذکر شده به یکی از دوستان و یا افراد ذکور فامیل می سپرد تا اسب سفید رنگی را زینت کنند تا بتوان با آن عروس را به منزل آورد.

 

عاروس حموم: 

در این مراسم هم که مدتی بعد از برگشتن داماد از حمام به خانه و در حدود ساعت 10صبح اتفاق می افتاد، فامیل عروس ،عروس را تا به حمام مشایعت کرده و دقیقا مشابه مراسم "دامادی حموم "برای عروس هم اجرا می شد و بعد از استحمام وی را به منزل می بردند و  به هنگام برگرداندن عروس و در راه تک تک برادر عروس و دایی عروس و ... را همگی یکصدا صدا می کردند تا جلوی عروس برقصد و  اگر نمی آمد آنقدر صدا می کردند و جلوی عروس را نگه می داشتند تا فرد  مراجعه کند و ادامه مراسم...  

عروس بعد از انجام مراسمات بالا توسط خانمی که تا حدودی آشنا به هنر آرایشگری بود در همان منزل خود مورد آرایش قرار می گرفت و به اصطلاح مقداری سرخاب سفیداب می کرد و توری سفید رنگی را به سر می کرد. 

 

زن مار سلام: 


داماد بعد از انجام مراسمات مربوطه و حضور در کنار میهمانان خود در ساعت حدود 12 به منزل مادر خانم خود جهت دستبوسی مراجعه می کرد و در آنجا هم مورد استقبال خانواده عروس و فامیل قرار می گرفت و آن را "زن مار سلام " می گفتند و خانواده عروس هم  تا زمانی که  داماد جهت "زن مار سلام" مراجعت نمی نمود به میهمانان نهار نمی دادند و بلا فاصله بعد از رفتن داماد به سمت مراسم خود ، اقدام به نهار دهی می کردند. 

در قدیم رسم بر این بود که حتما می بایستی خانواده داماد یه دیس برنج و مقداری گوشت تهیه شده در نهار روز "گت عارسی" را به منزل عروس بفرستد که این کار حتما انجام می شد.  

 

مراسم عقد و کشتی گیری:  

درست بعد از پذیرایی میهمانان به صرف نهار خانواده داماد عاقد را دعوت کرده و با هماهنگی با خانواده عروس به خانه عروس می رفتند و خطبه عقد را می خواندند و آن دو جوان را با هم محرم می ساختند و در آنجا نیز مراسمات هدیه دهی و شیرینی خوری و ... رونق داشت و همچنین در بعضی از خانواده ها مرسوم بود که در فاصله زمانی بعد از نهار و قبل از عاروس دنبال مردم تجمع می کردند و جوانان رشید خود را به کشتی دعوت می کردند و به تشویق آنها می پرداختند که بسیار محفل و مجلس شادی بود و در نهایت به فرد قهرمان نیز هدیه ای تقدیم می کردند. 

 

عاروس دنبال:  

هر چه باشد و نوبتی هم اگر باشد، نوبت این است که عروس برود منزل جدید و به اصطلاح بر سر خانه و زندگی خود و این کار اینگونه انجام می شد: 

ان زمان رسم بود که حتما قبل از غروب آفتاب می بایستی عروس به خانه داماد می آمد و اگر یک مقدار دیر می شد می گفتند :"عجله هاکنین بی وقتیه" یعنی تعجیل کنید چون دیگر غروب شده و خوب نیست. 

از این رو پدر داماد برادر و یا نفری نزدیک و بزرگتر را به اتفاق چند نفر دیگر جهت گرفتن رخصت از پدر عروس جهت بردن عروس، اعزام می کرد و آنها نیز بعد از گرفتن اجازه مراتب را توسط پیکی به اطلاع فامیل داماد می رساندند که پدر داماد به اتفاق همسرش و دیگر اقوام به منزل عروس رفته ، تا عروس را با احترامات ویژه به منزل ببرند.  

در این زمان مادر عروس پدر داماد را می خواند و او را به همجواری عروس دعوت می کند و دست عروس را ابتدا در دست پدر داماد گذاشته و سپس دست داماد را روی دست آنها می گذارد که هدف از انجام این کار این است که بگوید آقای پدر داماد، آن روزی که شما به خواستگاری دخترم آمدید من هم شما را دیدم و هم پسرت را و پیش خود گفتم که داماد جوان است و شاید هم دستش از نظر مالی کوتاه و شاید هم از نظر کاری کم تجربه و به شما جواب بله دادیم و اکنون هم که شما جهت بردن عروس تشریف آورده اید، من دخترم و دسته گلم را که سالها با سختی و مشقت فراوان و با کار کشاورزی و دامداری بزرگش کرده ام  و در راه بزرگ کردنش سختیهای بسیار تحمل کردم را امروز ابتدا به دست شما که بزرگتر داماد هستید می سپارم و سپس به دست آقای داماد و انشاالله که به پشتوانه شما و در سایه حق تعالی این زوج خوشبخت شوند.  

سپس برادر و یا مادر عروس مقداری نان را در پارچه سفیدی گذاشته و به کمر و یا بازوی عروس می بستند و معنای این کار این بود که عروس در لحظه ورود به خانه جدیدش با رزق و روزی وارد شود تا انشاالله در طول زندگی همیشه رزق و روزی فراوان همراهشان باشد.  

حال برادر عروس کفش عروس  را به دست می گرفت و می گفت "کوش، عاروس لینگ نشونه" یعنی کفش در پای عروس نمی رود و پدر داماد هم دست به جیب می شد و پولی را در داخل کفش می گذاشت و برادر عروس آن را بر می داشت و سپس کفش را به پاهای عروس می پوشاندند و افراد محرم به عروس یکایک عروس را در آغوش می گرفتند و با وی خداحافظی می کردند و آرزوی خوشبختی .    

لحظه جدا شدن عروس از خانواده ای که شاید بیست سال با آنها زندگی کرده ، از آنها متولد شده و با آنها بزرگ شده و ... بسیار سخت و توام با گریه بود و اما می بایست این راه رفته شود... 

کفش داماد هم که داماد به هنگام وارد شدن به اتاق جهت آوردن عروس از پایش در آورده بود توسط دوستانش ربوده می شد تا داماد هدیه ای را به رباینده تقدیم کند و کفشش را پس بگیرد.  

و اما عروس را از اتاق بیرون می آوردند و از زیر قران عبور می دادند و صدقه تقدیم می کردند و وی را سوار بر اسب سفید تزئیین شده می کردند.   

 برادران و محارم عروس، عروس را روی اسب سوار می کردند و برادر و یا برادران عروس دست و یا دستان عروس را تا منزل داماد با دست خود می گرفتند و می گفتند "برار ونه خواخر باله بییره"  و داماد هم افسار اسب را به دست می گرفت.  

در میانه راه می گفتند که "داماد خوانه نارنجک بزنه" یعنی داماد می بایست میوه هایی مانند انار و سیب را از روی بلندی به سمت عروس پرت می کرد که آن میوه ها را افراد مجرد به منظور باز شدن بختشان می گرفتند.  

 

پل سری: 

پل سری مراسمی بود که دوستان داماد و یا فامیل عروس، هر گاه در مسیر هدایت عروس به سمت منزل جدید، پلی را می دیدند ، جلوی آن پل را سد می کردند و از داماد و پدرش هدیه دریافت می کردند و سپس راه را باز می کردند که هنوز هم مرسوم است. 

  

رسیدن عروس به در ب منزل: 

عروس را با جیغ و صوت و صدای سورنا و دوسرکوتن و سیرنگ به منزل جدید می بردند و پدر داماد به شاد باش ورود عروسش، در ابتدای ورودی حیاط منزل، گوسفندی را قربانی می کرد و عروس را با سلام و صلوات به خانه می بردند. 

آن زمانها قبل از ورود عروس به داخل خانه در ابتدای ورودی درب خانه و در قسمت داخلی، مقداری برنج را در کاسه ای می گذاشتند که عروس می بایست به محض ورود آن را با پا به داخل خانه پخش کند (به منظور وسعت رزق و روزی) و بعد از این کار عروس و داماد می بایستی در یک حرکت زودتر از دیگری روی پایش را لگد کند و بر این باور بودند که هر کس این کار را انجام دهد (زودتر پای طرفش را لگد کند)در ادامه زندگی حرفش جلوتر خواهد بود که شباهت زیادی به یک شوخی و سرگرمی داشت.  

بعد از بردن عروس و داماد به داخل خانه "حجله" آنها می بایست سه روز و سه شب در خانه بمانند و بیرون نیایند و فقط فردی نهار و صبحانه و شام را در سینی می گذاشت و در پشت در می گذاشت و آنها می گرفتند و تناول می کردند. 

 

بعد از آن سه روز ،خانواده داماد خانواده عروس و همچنین زنهای فامیل خود را به منزل خود دعوت می کردند ( مراسم زنانه ) و به مانند مراسم "دیدنی روز"  آن روز را با شادی و غذاهایی چون  پنیر و حلوا شکری و نان و ... و میوه و شیرینی سر می کردند و آن روز را  به شادی سپری می کردند. 

 

پایان 

محمدرضا سهرابی قره تپه

[ سه‌شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1392 ] [ 13:37 ] [ محمدرضا سهرابی قره تپه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

در گویش مازندرانی ضرب المثل جالبی وجود داره که میگه"این اسبه مرغانه ،همین سیو کرکشه" و اگر بخواهیم به فارسی تبدیلش کنیم می شه"این تخم مرغ سفیدی که مقابل چشمان شماست محصول همین مرغ سیاه(بال و پر سیاه رنگ) است و کنایه به افرادیست که به محض دسترسی به شغل و پول و جایگاه اجتماعی مناسب ، گذشته را به خاطر نمی آورند و فراموش کرده که شروع حرکتشان از کجا بود و قره تپه کجاست , حالا اینجا پایگاهی ست مجازی برای دوستان و دوستداران قره تپه و وبلاگ روستای قره تپه به آدرس http://gharehtapeh.blogsky.com/ نظر به معرفی زادگاه بنده دارد تا خود و دوستانم بدانیم که که هستیم و از کجائیم و دیگران نیز بدانند که قره تپه کجاست و اهالی و فرزندانش به آن افتخار می کنند. (من از بی قدری خار سر دیوار فهمیدم که ناکس کس نمیگردد بدین بالا نشینیها) با تقدیم احترام محمدرضا سهرابی قره تپه Email: sohrabi.rms@gmail.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 109544

  • paper | آنکولوژی | اخبار وب