X
تبلیغات
رایتل

روستای قره تپه (بهشهر)
معرفی پیشینه ، آداب و سنن و اخبار روز روستا 
قالب وبلاگ
آخرین مطالب

 

 

 مراسم خواستگاری و "قنداشکنی":

 

از قدیم الایام شغل اصلی مردم روستای قره تپه شغل پر زحمت کشاورزی بود و هر فردی که مسئولیت یک یا چند خانوار را بر عهده داشت مالک چند هکتاری زمین کشاورزی بود و محصولاتی چون پنبه،گندم،جو و... را در مزارع خود کشت می کرد. 

از آنجایی که امکانات کشاورزی از بعد تجهیزات بسیار محدود بود ، غالب فعالیت ها به صورد یدی صورت می گرفت و طبیعیست که هم بسیار سخت بود و نیاز شدید به کارگر و نیروی کار فراوان جهت اجرای فعالیت های کاشت و داشت و برداشت احساس می شد.  

                       بقیه در ادامه مطلب...(کلیک کنید)

از این رو مسئول هر خانوار از امکانات انسانی در اختیار خود بیشترین بهره را می برد و این بود که زنان و مردان و فرزندان یک خانواده در یکجا و به صورت گروهی در مزرعه کار میکردند و حتی چند خانواده که مزرعه شان در جوار هم بود و به اصلاح مازنی (ورهمباز) بودند با هم متحد شده و به کمک هم می شتافتند تا سختی کار بوسیله با هم بودن و اتحادشان کمتر احساس شود و اصطلاحا برکت کار بیشتر شود و کارها زودتر به اتمام رسد. 

در لابه لای این فعالیتها افراد خوش صدا در حین انجام کار با صدای بلند آواز می خواندند و دیگران نیز لذت می بردند و "به به و چه چه" میگفتند و بعضی هم که شوخ طبع بودند لطیفه تعریف می کردند و به هر حال سختی و خشن بودن کار را با این گونه حرکات از بین می بردند و اوقات مفرحی را برای خود پدید می آوردند. 

و اما جوانان و پسران مجرد هم بی کار نبوده و دختر مورد علاقه خود را از بین اهالی روستا انتخاب می کردند و عاشق می شدند و محل دیدار معشوقه شان در سر زمینهای کشاورزی و به هنگام فعالیتهای کاری بود. 

اگر دقت کرده باشید اکثر اشعاری که از عشق و عاشقی در قدیم سروده شده حکایت از کار و فعالیت کشاورزی دارد و حتی مکان دیدارشان هم در مزارع و زمینهای کشاورزی بود. 

در قره تپه انتخاب یک دختر مناسب جهت ازدواج یک پسر به چند گونه بود؛

1- انتخاب دختر مناسب توسط خانواده و عدم اثر گزاری نظر پسر بر تصمیم خانواده که در بعضی از خانواده ها رایج بود 

2- انتخاب همسر دلخواه توسط خود پسر جوان و اعلام و معرفی آن به طور غیر مستقیم (ادب)به خانواده خود 

در هر صورت بعد از تعیین شدن عروس آینده پدر داماد آینده مراتب را به اطلاع بزرگتر خود می رساند و از آنها کسب تکلیف می کرد و آنها هم می گفتند" خیره انشاالله و زنونه خاستگار برستین" یعنی انشاء الله که عاقبت این کار خیر باشد و شما اجازه دارید که چند زن بزرگ فامیل را جهت اعلام آمادگی به منزل خانواده عروس پیشنهادی روانه سازید. 

در آن زمانها مراسم خواستگاری سه شب به طول می انجامید که در شب اول همانطور که در بالا گفته شد چند نفر زن عاقل جهت اطلاع مادر عروس اعزام می شدند و مادر عروس تا ظهر روز بعد با خانواده مشورت کرده و  می گفتند" بفرمین بالای سر اثا بئین بوینیم چیشی وونه امان در خدمت درمبی " بفرمائید و در خدمت شما هستیم  و تا ببینین چه می شود. 

در شب دوم چند نفر مرد بزرگتر فامیل به اتفاق یک نفر ریش سفید محل به خانه عروس رفته و طرح مسئله می نمودند و یک چای و میوه نوش جان میکردند. در اینجا اگر خانواده عروس با توجه به مشورت های انجام شده با بزرگتران خود اعم از عمو و دایی و پدر بزرگ و ... راضی نبودند به خواستگاران مرد اعلام می نمودند که ما راضی به این وصلت نیستیم و اگر راضی بودند با احترام ویژه اعلام می کردند که شما فردا شب تشریف بیاورید و ما درخدمت شما هستیم و جواب را اعلام خواهیم کرد و آن شب یعنی شب دوم جلسه با سلام و صلوات  به اتمام می رسید و خواستگارها به منزل خود عزیمت می نمودند. 

حالا که خانواده داماد به طور غیر مستقیم متوجه رضایت خانواده عروس شدند صبح آن شب (شب دوم ) به بازار رفته و کله قند و شیرینی و میوه و... خرید میکردند و آن را در سینی های بزرگ مرتب میکردند و شب سوم زنهای فامیل آن سینی ها را به سر گرفته و با دف و ساز و سیرنگ به همراه مردان به منزل عروس می رفتند و اصطلاحا آن شب "قنداشکنی شو" نام می گرفت . 

مردان که در اتاقی دیگر جدای از زنها حضور داشتند اعلام رضایت را از بزرگ خانواده عروس می گرفتند و بعد از شنیدن رضایت به این وصلت در مورد مسائلی چون شیربهاء و مهریه به توافق می رسیدند و بعد از توافقات تکمیلی و قطعی شدن موضوع ، مراتب را توسط پیکی به اطلاع زنان همراه که در اتاقی دیگر بودند می رساندندو آن پیک نیز انعامی دریافت می کرد  و زنها هم به خوشحالی و ساز و سما و اصطلاحا "لگن ساز " مشغول می شدند 

  

 و مردان هم در همین حین کله قند خریداری شده و آزین بندی شده را که در سینی بزرگی در وسط اتاق قرار داشت توسط یک نفر سید حاضر در جمع با چکش می شکستند و اگر سید در جمع حاضر نبود حتما این کار توسط ریش سفید مجلس انجام می شد و دلیل شکسته شدن قند در این مجلس این بود که ابتدای رضایت خانواده ها را با شیرینی همسو کرده تا زندگی آن زوج جوان هم به شیرینی قند تا پایان عمر ادامه داشته باشد. 

در ادامه مراسم آن شب که خانمها مشغول شادی بودند آقایون نیز کبابی به راه انداخته و برای خود جشنی می گرفتند. 

و اما اگر از حال و روز عروس و داماد بگویم اینکه آنها حق دیدن همدیگر را نداشتند و حالا حالاها بایستی منتظر می ماندند.

و اما علت حضور بزرگتر و ریش سفید در جمع خواستگار به این دلیل بود که حدواسط طرفین را گرفته و واسط بین خانواده عروس و داماد بوده و توافقاتی راجع به شیر بهاء و مهریه و ... از فیلتر ایشان می بایستی عبور می کرد و این ریش سفید تا مادامیکه زنده بود و اگر مشکلی بین این زوج در سالهای زندگی بوجود می آمد خود را مسئول دانسته و اقدام به رفع مشکلات می نمود.  

 

ادامه در قسمت بعد ........

[ شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1392 ] [ 13:48 ] [ محمدرضا سهرابی قره تپه ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

در گویش مازندرانی ضرب المثل جالبی وجود داره که میگه"این اسبه مرغانه ،همین سیو کرکشه" و اگر بخواهیم به فارسی تبدیلش کنیم می شه"این تخم مرغ سفیدی که مقابل چشمان شماست محصول همین مرغ سیاه(بال و پر سیاه رنگ) است و کنایه به افرادیست که به محض دسترسی به شغل و پول و جایگاه اجتماعی مناسب ، گذشته را به خاطر نمی آورند و فراموش کرده که شروع حرکتشان از کجا بود و قره تپه کجاست , حالا اینجا پایگاهی ست مجازی برای دوستان و دوستداران قره تپه و وبلاگ روستای قره تپه به آدرس http://gharehtapeh.blogsky.com/ نظر به معرفی زادگاه بنده دارد تا خود و دوستانم بدانیم که که هستیم و از کجائیم و دیگران نیز بدانند که قره تپه کجاست و اهالی و فرزندانش به آن افتخار می کنند. (من از بی قدری خار سر دیوار فهمیدم که ناکس کس نمیگردد بدین بالا نشینیها) با تقدیم احترام محمدرضا سهرابی قره تپه Email: sohrabi.rms@gmail.com
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 109544

  • paper | آنکولوژی | اخبار وب